asımilə qarşında dirənmək

آسمیله قارشیندا دیرنمک

آسیمیلسیون فرهنگیCultural assimilation


معنی لغوی آسیمیلسیون در فارسی معادل همگون سازی می باشد و به زبان ساده علمی اصطلاحی یعنی: مستحیل شدن فرهنگ و زبان قومی در قومیتی دیگر( قوم حاكم)

1-مستحیل شدن فرهنگ و زبان قومی كه معمولا در اقلیت هستند به دو صورت ممكن است حادث شود

الف)بصورت مهاجرت

1-      مهاجرت داخلی كه در داخل یك كشور از منطقه ای به منطقه ی ازكشور اتفاق می افتد كه معمولا ناخواسته تحت شرایط جبری مانند جنگ ,بلاهای طبیعی,بیكاری و... را می توان نام برد

2-     مهاجرت خارجی كه به خارج از كشور بیشترین عامل رایج در جوامع مخصوصاجهان سوم ودر حال توسعه و به علت بیكاری  ویا تحصیلات عالی به كشورهای توسعه یافته صورت می گیرد البته عوامل جنگی وپناهندگی های سیاسی نمی توان نادیده گرفت.

ب) عامل دوم بیشتر در قرون و دههای گذشته رایج بوده سلطه قومی كه معمولا با جنگ بر منطقه ای حاكم میشد و یا بر اثر سیاستی حزبی یا قومی بر دیگر اقوام ساكن حاكم می شد

و دیگر اقوام معمولا مورد ظلم فرهنگی وغارت فرهنگی توسط قومیت حاكم در كشور واقع می شوند علت این سیاست همگون سازی بر مبنای استعمار منابع طبیعی  و انسانی قومی می باشد ویا اینكه بیشترین عامل ایجاد وحدت ویكپارچگی در یك كشور می باشد كه بوسیله ابزارات گوناگون از طرف قوم حاكم صورت می گیرد انتخاب این ابزار بسته به نوع جوامع(از لحاظ پیشرفت و نوع فرهنگ و آگاهیهای اقوام تحت سلطه) ومنطقه( از لحاظ جغرافیای سیاسی ) و حتی زمان(درچه قرن و یا دهه ای واقع شود)دارد.

نوع ابزارات همگون سازی مورد استفاده كه در جوامع قدیمی رایج بوده زور واجبار وحتی خشونت را می توان مشاهده نمود كه از شدیدترن نوع ابزار می باشدو نوع دیگر با جعل وتحریف تاریخ اقوام تحت سلطه وتوجیح تاریخ قوم حاكم به منظور مشروعیت بخشیدن تسلط قوم حاكم كه این ابزار از نوع متعادل می باشد ودیگر ابزار كه در جوامع امروزی گریبانگیر همه ملتها وفرهنگهاست جهانی شدن و یا همان Globalizationكه به طور وسیعی در تمامی زمینهای كلیه جوامع اثرگذار است این ابزارها ( اینترنت, ماهواره, موبایل و...) كاملا آرام و حتی نامحسوس بوده و فرد مستحیل شده تقریبا از این تغییر راضی وراقب به این تغییر است چون رفته رفته این تغییر جزوی از ضرورت زندگی فرد می شود




بؤلوم لر: ایجتماعی / فرهنگی، 
[ پنجشنبه 25 آبان 1391 ] [ 12:07 ] [ آ ی ] باخیش لار 3



      جانلی دوروشوق